محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3489

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : ابن خازم با بجير نبرد كرد . يك آزاد شدهء بنى ليث گويد : در خانه اى نزديك نبردگاه قوم بودم چون آفتاب بر آمد دو سپاه به جنبش آمدند ، به هم خوردن شمشيرها را مىشنيدم و چون روز بر آمد صداها خاموش شد به خود گفتم : « اين به سبب بر آمدن روز است » و چون نماز ظهر بكردم ، يا پيش از ظهر ، برون شدم و يكى از مردم بنى تميم به من رسيد كه گفتم : « چه خبر ؟ » گفت : « دشمن خدا ابن خازم كشته شد ، همين است » و او را ديدم كه بر استرى بار شده بود ، به ابزارهاى مردانگى وى ريسمان و سنگ بسته بودند و به وسيلهء آن بر استر نگهش داشته بودند . » گويد : كسى كه او را كشته بود ركيع بن عميره قريعى بود ملقب به ابن دورقيه . بحير بن ورقا و عمار بن عبد العزيز جشمى و وكيع به او پرداخته بودند و با نيزه زده بودند تا از پاى در آمده بود ، آنگاه وكيع بر سينه اش نشسته بود و او را كشته بود . گويد : يكى از ولايتداران به وكيع گفت : « ابن خازم را چگونه كشتى ؟ » گفت : « به بركت نيزه بر او غلبه يافتم و چون از پا بيفتاد بر سينه اش نشستم ، مىخواست برخيزد اما نتوانست و گفت : « اى خونيهاى دويله » - دويله برادر مادرى وكيع بود كه پيش از آن در جنگهاى ديگر كشته شده بود . وكيع گويد : به صورت من تف كرد و گفت : « خدايت لعنت كند قوچ مضر را به عوض برادرت مىكشى كه يك بومى بود و به يك مشت هسته - يا گفت خاك - نمىارزيد . » گويد : هيچكس را نديدم كه در اين حال ، به هنگام مرگ آب دهانش بيش او باشد . گويد : ابن هبيره روزى اين حديث را نقل كرد و گفت : « به خدا دليرى اين